اصل شفافیت، بیتردید یکی از مهمترین دستاوردهای دولت مدرن و از ارکان حکمرانی مطلوب است. هیچ نهاد عمومی یا حرفهای نمیتواند با اصل شفافیت مخالفت کند؛ زیرا شفافیت، مقدمه پاسخگویی، پاسخگویی مقدمه اعتماد عمومی و اعتماد عمومی سرمایه اجتماعی هر نظام حقوقی و سیاسی است.
۱- شفافیت؛ فضیلت حکمرانی یا ابزار حکمرانی
اما پرسش بنیادین اینجاست که شفافیت برای چه کسی، نسبت به چه کسی و با چه منطقی؟
اگر پاسخ این پرسش روشن نباشد، آنچه «شفافیت» نامیده میشود، ممکن است در عمل چیزی جز «شفافیت گزینشی» نباشد؛ یعنی شفافیتی که نه برای اصلاح ساختار قدرت، بلکه صرفاً برای نمایش کنترل بر برخی نهادهای اجتماعی طراحی شده است.
در نظریههای جدید حکمرانی، شفافیت پیش از آنکه متوجه نهادهای مدنی باشد، متوجه نهادهای دارای قدرت عمومی است؛ زیرا فلسفه وجودی شفافیت، کنترل قدرت است. هر اندازه قدرت یک نهاد بیشتر باشد، ضرورت شفافیت آن نیز بیشتر است. به همین دلیل، در اغلب نظامهای حقوق عمومی جهان، نخستین مخاطب شفافیت، دولت، دستگاههای اجرایی، نهادهای عمومی و مراجع تصمیمگیر هستند؛ نه نهادهایی که خود، در برابر قدرت عمومی قرار دارند.
از همین منظر، پرسش نخست درباره سامانه شفافیت عملکرد وکلا و کارشناسان رسمی این نیست که «شفافیت خوب است یا بد؟» بلکه این است که چرا شفافیت از این نقطه آغاز شده است؟
اگر قرار باشد عملکرد وکلا با جزئیات آماری در معرض افکار عمومی قرار گیرد، آیا همان منطق درباره عملکرد سایر ارکان عدالت نیز اجرا خواهد شد؟ آیا اطلاعات مربوط به کیفیت رسیدگیها، میزان نقض آرای قضایی، زمان رسیدگی، آمار شکایات علیه قضات، نتایج رسیدگیهای انتظامی و شاخصهای عملکردی سایر نهادهای مؤثر در دادرسی نیز به همان میزان در معرض دید عموم قرار خواهد گرفت؟
اگر پاسخ مثبت باشد، میتوان این اقدام را آغاز یک پروژه ملی شفافیت دانست؛ اما اگر پاسخ منفی باشد، دیگر با «شفافیت» مواجه نیستیم، بلکه با «انتخاب موضوع شفافیت» روبهرو هستیم؛ انتخابی که خود نیازمند توضیح و توجیه است.
شفافیت، هنگامی که تنها بخشی از ساختار عدالت را در معرض دید قرار دهد، نه تنها اعتماد عمومی را افزایش نمیدهد، بلکه این تصور را ایجاد میکند که شفافیت، به جای آنکه ابزار نظارت بر قدرت باشد، به ابزاری برای جهتدهی افکار عمومی نسبت به برخی نهادهای اجتماعی تبدیل شده است.
۲- تعارض با قوانین موضوعه
از منظر حقوقی نیز این سامانه با یک تعارض قابل توجه مواجه است.
در نظام حقوقی ایران، قانونگذار در بسیاری از موارد، انتشار اطلاعات مربوط به جریان رسیدگی قضایی، آراء و حتی هویت اشخاص را با محدودیتهای متعدد مواجه کرده است. فلسفه این محدودیتها نیز روشن است؛ حفظ حیثیت اشخاص، اصل برائت، جلوگیری از آسیبهای اجتماعی و حمایت از اعتبار حرفهای افراد تا پیش از احراز تخلف.
حال این پرسش مطرح میشود که چگونه همان ملاحظاتی که درباره متهمان، اصحاب دعوا و حتی بسیاری از فرآیندهای قضایی پذیرفته شده است، درباره وکلایی که هنوز شکایت انتظامی آنان ممکن است در مرحله ابتدایی یا حتی بیاساس باشد، نادیده گرفته میشود؟
شکایت، دلیل تخلف نیست.
در حرفه وکالت، بخش قابل توجهی از شکایات، محصول نارضایتی از نتیجه دعواست، نه تخلف حرفهای وکیل. انتشار چنین اطلاعاتی، بدون تفکیک دقیق میان شکایت، قرار منع تعقیب، برائت و محکومیت انتظامی، میتواند حیثیت حرفهای اشخاص را تحت تأثیر قرار دهد؛ آن هم در حرفهای که اعتبار، مهمترین سرمایه آن است.
۳- ناکارآمدی شاخصهای ارزیابی عملکرد
از منظر مدیریت عمومی نیز کارآمدی هر سامانه، وابسته به شاخصهایی است که تولید میکند.
این پرسش اساسی مطرح است که دانستن تعداد پروندههای یک وکیل، چه مسئلهای از جامعه را حل میکند؟
آیا کثرت پرونده، نشانه تخصص است؟
آیا وکیلی که پروندههای کیفری بیشتری دارد، الزاماً متخصص حقوق کیفری است؟
آیا وکیلی که پرونده کمتری دارد، لزوماً از صلاحیت علمی پایینتری برخوردار است؟
پاسخ همه این پرسشها منفی است.
تخصص حرفهای، نتیجه آموزش، تجربه، ارزیابیهای تخصصی و نظام اعتبارسنجی حرفهای است؛ نه صرف شمارش پروندهها. حتی ممکن است وکیلی آگاهانه، تعداد محدودی پرونده اما با پیچیدگی بسیار بالا را بپذیرد، در حالی که وکیل دیگری صدها پرونده کماهمیت را مدیریت کند. تبدیل این واقعیت پیچیده به چند شاخص آماری، نه تنها تصویری واقعی از کیفیت حرفهای ارائه نمیکند، بلکه ممکن است شهروندان را نیز در انتخاب خود به خطا بیندازد.
۴- پیامدهای اجتماعی و اقتصادی سامانه
از منظر جامعهشناسی حرفهها نیز این سامانه پیامدهای ناخواستهای دارد.
جامعه وکالت ایران در سالهای اخیر با پدیده اشباع بازار خدمات حقوقی مواجه شده است. هزاران وکیل جوان، علیرغم برخورداری از دانش و صلاحیت حرفهای، هنوز فرصت ورود واقعی به بازار خدمات حقوقی را پیدا نکردهاند.
سامانه جدید، ناخواسته این گروه را در معرض قضاوت عمومی قرار میدهد.
شهروندی که مشاهده کند وکیلی پرونده اندکی دارد، ممکن است این وضعیت را نشانه ناتوانی حرفهای او تلقی کند، حال آنکه علت اصلی، ساختار نامتوازن بازار خدمات حقوقی، افزایش بیضابطه عرضه و نبود سیاستهای حمایتی برای وکلای جوان است.
در نتیجه، سامانهای که با هدف افزایش شفافیت ایجاد شده است، ممکن است خود به عاملی برای تعمیق نابرابری حرفهای تبدیل شود؛ زیرا وکلای باسابقه، پروندههای بیشتری جذب خواهند کرد و وکلای جوان بیش از گذشته از بازار خدمات حقوقی حذف خواهند شد.
در ادبیات مدیریت، به این وضعیت «اثر متیو» گفته میشود؛ وضعیتی که در آن، مزیتهای موجود، مزیتهای بیشتری تولید میکنند و محرومیتهای موجود نیز تشدید میشوند.
۵- شفافیت یا افشای داده؟ مرز باریک میان حکمرانی خوب و حکمرانی پرخطر
یکی از اساسیترین نقدهای وارد بر سامانه حاضر، نه در حوزه حقوق وکالت، بلکه در قلمرو «حکمرانی داده» و «امنیت اطلاعات» قرار دارد؛ حوزهای که امروز یکی از مهمترین شاخصهای توسعهیافتگی دولتهای مدرن محسوب میشود.
در ادبیات جدید مدیریت داده، میان «شفافیت» (Transparency) و «افشای داده» (Data Exposure) تفاوت بنیادینی وجود دارد. شفافیت به معنای افزایش قابلیت نظارت عمومی بر عملکرد نهادهاست، اما افشای داده به معنای انتشار اطلاعاتی است که لزوماً هیچ ارزش افزودهای برای نظارت عمومی ایجاد نمیکند و در مقابل، میتواند مخاطرات امنیتی و اجتماعی فراوانی به همراه داشته باشد.
یکی از اصول پذیرفتهشده در حکمرانی داده، اصل «کمینهسازی داده» (Data Minimization) است. بر اساس این اصل، هر نهاد عمومی تنها مجاز است آن مقدار از اطلاعات را منتشر کند که برای تحقق هدف قانونی ضرورت قطعی دارد. انتشار هر داده اضافی، حتی اگر ذاتاً محرمانه نباشد، خود یک ریسک امنیتی محسوب میشود؛ زیرا هر داده منتشرشده میتواند در کنار سایر دادههای موجود، به بازتولید هویت دیجیتال اشخاص و افزایش احتمال سوءاستفاده منجر شود.
در سامانه حاضر، پرسش اساسی این است که انتشار عمومی اطلاعاتی نظیر کد ملی، شماره شناسنامه، تاریخ تولد، نام پدر و سایر شناسههای هویتی، چه ارتباط مستقیمی با تحقق هدف اعلامی سامانه، یعنی «شفافیت عملکرد حرفهای» دارد؟
آیا شهروند برای انتخاب یک وکیل، واقعاً نیازمند دانستن این دسته از اطلاعات هویتی است؟
اگر پاسخ منفی باشد، اصل تناسب و ضرورت در پردازش و انتشار دادهها محل تأمل جدی خواهد بود.
امروزه بسیاری از سامانههای خدمات عمومی و خصوصی، فرآیند احراز هویت کاربران را بر پایه ترکیبی از همین اطلاعات انجام میدهند. هرچند امنیت این سامانهها نباید صرفاً بر چنین اطلاعاتی متکی باشد، اما واقعیت آن است که در عمل، این دادهها هنوز در بسیاری از فرآیندهای احراز هویت، بازیابی حساب کاربری یا آغاز دسترسی به خدمات، نقش دارند. از این رو، انتشار گسترده آنها میتواند سطح ریسک سوءاستفاده، جعل هویت، مهندسی اجتماعی و تلاش برای دسترسی غیرمجاز به خدمات را افزایش دهد.
در حوزه امنیت سایبری، مهاجمان معمولاً از یک منبع اطلاعاتی به تنهایی استفاده نمیکنند، بلکه با کنار هم قرار دادن دادههای پراکنده از منابع مختلف، تصویری کاملتر از هویت افراد ایجاد میکنند. در چنین شرایطی، هر پایگاه داده عمومی که حاوی شناسههای هویتی باشد، میتواند به عنوان یکی از حلقههای زنجیره جمعآوری اطلاعات مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین، مسئله صرفاً محرمانه بودن یا نبودن یک داده نیست؛ بلکه ارزش آن داده در ترکیب با سایر دادههای در دسترس است.
از منظر مدیریت ریسک نیز این پرسش قابل طرح است که اگر در آینده از همین اطلاعات برای ارتکاب کلاهبرداری، سوءاستفاده مالی یا تلاش برای دسترسی غیرمجاز به برخی سامانههای اداری، مالی یا تجاری استفاده شود، مسئولیت ناشی از افزایش سطح دسترسی عمومی به این دادهها بر عهده چه نهادی خواهد بود؟
در نظامهای پیشرفته حکمرانی دیجیتال، اصل بر این است که نهادهای عمومی پیش از راهاندازی هر سامانهای که دادههای اشخاص را پردازش یا منتشر میکند، «ارزیابی اثرات حریم خصوصی» (Privacy Impact Assessment) و «ارزیابی اثرات حفاظت از داده» (Data Protection Impact Assessment) را انجام دهند تا مشخص شود آیا منافع انتشار اطلاعات، بر مخاطرات امنیتی آن غلبه دارد یا خیر.
از همین منظر، شفافیت نباید به قیمت تضعیف امنیت اطلاعات شهروندان و صاحبان حرفهها تمام شود.
فلسفه شفافیت، افزایش اعتماد عمومی است؛ اما هرگاه شهروندان احساس کنند دادههای هویتی آنان بدون ضرورت کافی در معرض دسترسی عمومی قرار گرفته است، نتیجه ممکن است معکوس باشد و سرمایه اعتماد عمومی کاهش یابد.
از این رو، اگر هدف قانونگذار صرفاً معرفی وکیل، احراز اعتبار پروانه و اطلاعرسانی درباره وضعیت حرفهای او بوده است، انتشار اطلاعاتی مانند نام، شماره پروانه، مرجع صدور، وضعیت اعتبار پروانه و حوزه فعالیت، برای تحقق این هدف کفایت میکند. ورود به قلمرو شناسههای هویتی، نه تنها کمکی به شفافیت عملکرد حرفهای نمیکند، بلکه این خطر را ایجاد میکند که سامانه از یک ابزار نظارت عمومی، به بستری برای گسترش مخاطرات امنیت اطلاعات تبدیل شود.
در حکمرانی داده، یک اصل بنیادین وجود دارد که نباید از آن غفلت کرد: دادهای که ضرورتی برای انتشار ندارد، نباید منتشر شود. زیرا هزینه افشای یک داده، گاه سالها بعد و در قالب جرائم سایبری، جعل هویت، کلاهبرداری و نقض حریم خصوصی آشکار میشود؛ زمانی که بازگرداندن امنیت از دسترفته، بسیار دشوارتر از حفظ اولیه آن است.
۶- جمعبندی
در نهایت، مسئله اصلی نه مخالفت با شفافیت، بلکه دفاع از شفافیت واقعی است.
شفافیت، زمانی ارزشمند است که فراگیر، متوازن، غیرتبعیضآمیز و متوجه تمامی ارکان قدرت و عدالت باشد. اگر قرار است جامعه به سمت حکمرانی شفاف حرکت کند، این مسیر باید از همه نهادهای دارای قدرت عمومی عبور کند؛ از فرآیندهای تصمیمگیری و بودجهای گرفته تا کیفیت دادرسی، عملکرد دستگاههای اجرایی، نهادهای نظارتی و سایر بازیگران مؤثر در تحقق عدالت.
در غیر این صورت، شفافیت به جای آنکه ابزار اصلاح حکمرانی باشد، به یک ویترین آماری تبدیل خواهد شد؛ ویترینی که بیش از آنکه مسئلهای از جامعه را حل کند، تنها این تصور را ایجاد میکند که شفافیت محقق شده است، بیآنکه قدرت، واقعاً در معرض نظارت عمومی قرار گرفته باشد.
جامعه حقوقی ایران از شفافیت استقبال میکند؛ اما از شفافیتی که با عدالت، برابری و عقلانیت نهادی همراه باشد، نه از شفافیتی که گزینشی آغاز شود، گزینشی ادامه یابد و گزینشی متوقف شود. زیرا شفافیت، هنگامی که انتخابی و نامتوازن باشد، دیگر یک فضیلت حکمرانی نیست؛ بلکه به ابزاری برای بازتوزیع نامتوازن نظارت و پاسخگویی تبدیل میشود، و چنین وضعیتی نه به اعتماد عمومی میانجامد و نه به عدالت نهادی.
* دکتر محمدرضا نظرینژاد / رییس کانون وکلای دادگستری گیلان
* دکتر محمد خانمیرزائی / مدیر داخلی و مشاور فاوا کانون وکلای دادگستری گیلان
انتشار یادداشتها و مطالب دریافتی در پایگاه اطلاعرسانی کانون وکلای دادگستری گیلان صرفاً در چارچوب رسالت رسانهای این کانون و با هدف بازتاب دیدگاهها و تحلیلهای ارائهشده است؛ بدیهی است انتشار آنها به معنای تأیید یا بیان مواضع رسمی کانون تلقی نمیشود.

