در سوگ یک دوست


و آمدیم که عاشق شویم و در گذریم
که راز زندگی و مرگ آدمی، این بود
” حسین منزوی”

جناب ابراهیم یدک هم رفت. باور پذیر نیست. سوگیانه بر تن، در عزای او غمگنانه به سوگ نشسته ایم. او عاشق بود و به خیل عظیم کاروان عاشقان حقیقت پیوست. آنچه که می گویم ، دیده ام و تجربه کرده ام. بین ما علاوه بر رابطه استادی و شاگردی، رابطه دوستی برقرار بود. قصدم استوره سازی نیست، ابدا”. او مایه های انسانی تحسین برانگیز زیادی داشت که اینست دلیل سنگینی عزای او. چه مرد بزرگی بود. با معرفت و با مرام، اخلاق مند و اصول مدار، با وقار و با شخصیت، مهربان و سلیم النفس، فرهیخته و آدمی بی تکلف و نازنین و خالی از هر گونه تکبر و بزرگ بینی. عاشق مردمش بود، عاشق وطن. دغدغه مند بود، دغدغه حقوق مردم را داشت، دغدغه عدالت. به عقاید دیگران احترام می گذاشت و عملا پای بند ” تکثر گرایی” بود. ولی به قول حافظ بزرگ: ” بار بست و به گِردش نرسیدیم و برفت”. همدمی و همنشینی با جناب یدک سرشار از مهر و صمیمیت بود. فقط از او دانش حقوقی نیاموختیم، بلکه نزد او مشق عاشقی و اخلاق مداری حرفه ای و زندگی هم می کردیم.
در پایان به قول مولانا:

گفت کسی خواجه سنایی بمرد
مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
کاه نبود او که به بادی پرید
آب نبود او که به سرما فسرد
گنج زری بود در این خاکدان
کو دو جهان را به جوی می شمرد

روحش شاد و یادش هماره گرامی باد که انسان زیست و انسانیت را پاس داشت.

* ناصر اصغری / وکیل دادگستری

خدمات الکترونیک